هرکه دلارام دید از دلش آرام رفت
دعا می کنم
دعا می کنم یک اتفاق قشنگ برای همه بیافتد، دعا می کنم باران ببارد، آرزو می کنم رویاهایمان دوباره جوانه بزنند و آرزو دارم دوباره دلهایمان باهم همسایه شوند. ...
نویسنده :
مهدي
11:07
من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش سفرى مى باید، سفرى تا ته تنهایى محض هرکجا لرزیدى، از سفر ترسیدى ، فقط آهسته بگو : من خدا را دارم! ...
نویسنده :
مهدي
10:39
سلام بر پیامبر لطف و مهربانی
آیدین عزیزم
آیدین عزیزم: چقدر تکیه گاه خوبی هستی برای آرامش من، برای دوست داشتن و مهربان ماندن. و چقدر بهانه سنگینی هستی برای دلتنگ شدن ؛ وقتی کنارم نیستی. خدایا: به خاطر تمام داده هایت سپاسگزارم. و به خاطر این همه ثروتی که به من بخشیدی، بی نهایت متشکرم. ...
نویسنده :
مهدي
18:17
با طبیعت مهربان باشیم
به کمال رسیدن انسانها
درنیویورک، درضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمیشود... او با گریه گفت: کمال در بچه من 'شایا' کجاست؟ هر چیزی که خدا می آفریند کامل است. اما بچه من نمی تونه چیزهایی رو بفهمه که بقیه بچه ها می تونند. بچه من نمی تونه چهره ها و چیزهایی رو که دیده مثل بقیه بچه ها بیاد بیاره. کمال خدا در مورد شایا کجاست؟! افرادی که در جمع بودند شوکه و اندوهگین شدند... پدر شایا ادامه داد : به اعتقاد من هنگامی که خدا بچه ای شبیه شایا را به دنیا می آورد، کمال اون بچه رو در روشی میگذارد که دیگران با اون رفتار میکنند. و سپس...
نویسنده :
مهدي
10:01
دریای دزد و قاتل
ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩکی ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ... ﺁنطﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ ... ﺟﻮﺍنی ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎی ﻗﺎﺗﻞ ... ﭘﻴﺮﻣﺮﺩی ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪی ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎی ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ. ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ. ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ! ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ بر آنچه گذشت ، آنچه شکست ، آنچه نشد ... حسرت نخور؛ زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد ...
نویسنده :
مهدي
9:58







