آيدين شكريانآيدين شكريان، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

آيدين عزيزم

آرزو دارم...

        حیاط خونه ما بزرگ بود، مثل یک باغ بزرگ.  پر از درخت و سبزی . بچه که بودم به همه جای خونه سرک می کشیدم. تمام سوراخ سنبه های حیاط خونمون را بلد بودم، طوریکه چشم بسته می تونستم به هر چیزی که می خوام و هر جا که باشه، دست بزنم. اما شب که می شد نمیدونم چرا !؟  انگار ارواح خبیسه در زیر درختها و ساختمونهای حیاطمون لانه کردن جرات نداشتم، سمت درختا برم. یا از وقتی که یکی از هم محلی های ما که دوتا کوچه بالاتر از ما بود، به رحمت خدا رفته بود؛  با این اینکه خانوم مهربان ، دوست داشتنی و خوش قلبی بود اما من شبها از سر کوچه اونها نیز جرات رد شدن نداشتم؛ انگار که روح آن مرح...
23 بهمن 1394

به یاد پدرم

امروز برای لحظاتی دلم برای پدر تنگ شد. وبلاگ پسرم آیدین را خلوتگاه خوبی دیدم برای نوشتن چند جمله ای که اندکی از اندوهم را بکاهد. دستهای پدرم همیشه بوی نان می داد، بوی زحمت و توکل . بوی تلاشی بی پایان برای راحتی ما. پیشانی او چروک بسته بود اما او تا آخرین لحظات زندگی اش برای ما نگران بود. من در چشمان او می دیدم که حتی در آخرین نفس های زندگی ما را دعا می کند. او رفت.  سالها پیش... او رفت و تمام دلخوشی هایی که من به عشق او ساخته بودم در هم فرو ریخت.  تمام احساسی که وجودم را از غرور گرفته بود،  با رفتن او آب شد. پدر خسته بود و خسته رفت. چشمهای او و قامت استوارش برای من نماد صلابت و شکوه بو...
23 دی 1394